خودموني

هوادار استقلال

استقلال سرور پرسپولیس

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام بر همه هواداران تیم محبوب استقلال

من مسعود رضوانی متولد ۱۸ بهمن ۱۳۸۳ از شهر گرگان هستم .

امیدوارم که این کار کوچک من تاثیری در کسب افتخارات بیشتر برای تیم استقلال داشته باشد.

از کلیه هواداران محترم آبی تقاضا دارم که برای من کامنت بگذارند. باتشکر

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اسفند 1388ساعت 17:4  توسط مسعود رضواني  | 

نایب قهرمانی در مسابقات شطرنج شهرستان گرگان

من ششم مهرماه درمسابقات شطرنج شهرستان گرگان شرکت کردم و در گروه سنی زیر 8 سال مقام دوم را کسب کردم . موقع اهداء مدالها من روی سکوی نایب قهرمانی ایستادم. ولی برادرم مهدی در گروه زیر 10 سال چهارم شد.

راستی تا یادم نرفته اینم بگم که قرار که به مسابقات استانی هم بروم .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم مهر 1391ساعت 17:34  توسط مسعود رضواني  | 

نیمه شعبان

ما امروز به مناسبت نیمه شعبان برای دیدن پدربزرگ ومادربزرگم به آزادشهر رفتیم . بعد از ناهار وکمی استراحت می خواستیم به گرگان برگردیم که مخ بابا را زدیم ومسیر حرکت را به طرف گنبد تغییر دادیم. اول رفتیم امامزاده یحیی ابن زید (ع) وبعد از آن عازم دیدن میل گنبد شدیم. هوا خیلی گرم بود با اینکه ساعت ۶ عصر بود ولی هنوز گرما آزاردهنده بود. دراطراف میل وداخل آن ودو نقطه پژواک صدا گشتی زدیم وپس از چند تا عکس یادگاری به طرف گرگان حرکت نمودیم. دربین راه در بیشتر شهرها وروستاها شربت وشیرینی توزیع می کردند وما چون خیلی شربت خورده بودیم ودیگر نمی توانستیم بخوریم ، مامان شربتهای آخری را دربطری خالی آب معدنی ریخت تا بعدا بخوریم . وساعت ۸ عصر به خانه رسیدیم وسریع برای اقامه نماز مغرب وعشا وقرائت دعای کمیل به مسجد رفتیم.

چند تا از عکسهای پارک ملی قابوس را برای دیدن شما دراینجا قرار می دهم:

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم تیر 1391ساعت 23:10  توسط مسعود رضواني  | 

تابستان 91

جمعه ی هفته ی قبل مورخ ۲ تیر ۱۳۹۱ باکمک والدینم یک برنامه ی هفتگی نوشتم و از آن به بعد به برنامه خود عمل می کنم.

درطول هفته ی گذشته ما نماز مغرب وعشا را درمسجد محله بنام علی النقی (ع) به جماعت خواندیم همچنین دربرنامه های دعای توسل ودعای کمیل شرکت کردیم وبعد از دعا پذیرایی شدیم . مسجد ما خیلی فعال است وبرنامه های مختلفی دارد.

من وبرادرم در کلاس قرآن آن شرکت کرده ایم وعضو بسیج هم شدیم وقرار است روز یکشنبه ۱۱ تیر از طرف بسیج به اردو برویم.

راستی ما درمسجد کارهای دیگری هم انجام می دهیم مثلا درقرآن خواندن - اذان گفتن ومکبری نیز همکاری می کنیم. من به کلاسهای نفاشی وشطرنج نیز می روم وقرار است که به کلاس تکواندو هم بروم.

+ نوشته شده در  جمعه نهم تیر 1391ساعت 20:14  توسط مسعود رضواني  | 

مسابقه وبلاگ نویسی

بچه ها سلام

خبردارید در غرفه سازمان نظام صنفی رایانه ای استان گلستان مسابقه

وبلاگ نویسی برگزار میشه؟

من وداداشم هم با اینکه موضوع وبلاگمون به موضوعات معرفی شده

 نمی خوره ولی می خوایم شرکت کنیم.

راستی حتما یه سری به نمایشگاه رسانه های دیجیتال بزنید ما رفتیم وکلی بازی کردیم

خیلی حال داد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390ساعت 19:35  توسط مسعود رضواني  | 

تشکر از خانواده

بنام خدا

سلام

پدر ومادر عزیزم وبرادرم مهدی جان خیلی دوستتان دارم واز زحماتی که برای من کشیدید خیلی از شما متشکر هستم.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اسفند 1389ساعت 22:0  توسط مسعود رضواني  | 

شعر عبور از خیابان

بسمه تعالی

 غصه نخورعز یزمن

کودک دلپذیرمن

جایی که خط کشی نداشت

چراغ راهنما نداشت

اول به چپ نگاه کن

بعدش به راست نگاه کن

دوباره به چپ نظرکن

اگرماشین نیومد

ازخیابون گذرکن

مونا جون دوستت دارم

مسعودرضوانی

آمادگی  گلباران

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مهر 1389ساعت 21:43  توسط مسعود رضواني  | 

فردا میرم آمادگی

فردا روز اول مهر است و قراره که من برم آمادگی تا برای دبستان آماده بشم . تابستان گذشته خیلی خوب بود من ودادش مهدی به کلاسهای مختلف رفتیم وحسابی از وقتمون استفاده کردیم . البته من دوست داشتم که به مسافرت هم بریم اما بخاطر کمبود بنزین واینکه بقول بابام سهمیه بنزین ما به سختی وبا صرفه جویی به آخر تابستون رسیده نتوانستیم به سفر بریم ولی بجاش کلاس ژیمناستیک رفتیم ودرانتخابی شهرستان شرکت کردیم- کلاس زبان رفتیم ودوترم را با نمره عالی پشت سر گذاشتیم ومن به کلاس نقاشی رفتم وخیلی چیزها یاد گرفتم وداداش هم بجای کلاس نقاشی دریک مدرسه فوتبال ثبت نام کرد وجزء بازیکنان خوب تیم شاهین دررده سنی زیر ۱۰ سال قرار گرفت. مهدی کشته مرده فوتباله وهمیشه به بابایی میگه بریم بیرون فوتبال بزنیم.

دیروز هم بخاطر تولد دادشم رفتیم استخر وبعدش یه جشن کوچیک گرفتیم وخیلی خوش گذشت.

راستی روز جمعه قراره که دربرنامه پیاده روی از شهرداری تا باباطاهر شرکت کنیم میگن جایزه بزرگش یه پرایده  ماکه یه دونه پراید داریم خداکنه اون پراید رو کسی برنده بشه که پراید نداره. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم شهریور 1389ساعت 10:9  توسط مسعود رضواني  | 

آتش نشان

مسعود همیشه به یاد اتش نشانها است.
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم تیر 1389ساعت 13:4  توسط مسعود رضواني  | 

اردو

ما دیروز با همکاران بابایی دربیمارستان حکیم جرجانی گرگان به اردو رفتیم . جای همگی دوستان خالی  خیلی خوش گذشت . ما آنجاخیلی بازی کردیم.
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام خرداد 1389ساعت 1:2  توسط مسعود رضواني  |